![]() |
![]() |
|
|
هنگامی كه آوازه كوچت (شمس گیلانی 31 فروردین 1389 10:50:46 PM) عاشقم از عاشقان نگریختم , وز مصاف ای پهلوان نگریختم زنده کوشم در شکار زندگی, زنده باشم چون ز جان نگریختم (دیوان شمس تبریزی-غزل ۱۶۵۸) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 21:44 توسط شمس گیلوایی |
|
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 16:47 توسط شمس گیلوایی |
|
|||||||||||
|
دانلود با کيفيت عالي بازآمدم بازآمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم آن جا روم آن جا روم بالا بدم بالا روم بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتار آمدم من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین آن جا بیا ما را ببین کان جا سبکبار آمدم از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم من گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم یارم به بازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهست ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم (دیوان شمس-غزل 1390) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 17:31 توسط شمس گیلوایی |
|
|
(جستجوی مروارید ناسفته در دریای گفته های مولانا جلال الدین محمد)
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 3:13 توسط شمس گیلوایی |
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 2:30 توسط شمس گیلوایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 0:31 توسط شمس گیلوایی |
|
|
هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین هر کی پری طلب کند چهره خود بدو نما هر کی ز مشک دم زند زلف گشا که همچنین هر کی بگویدت ز مه ابر چگونه وا شود باز گشا گره گره بند قبا که همچنین گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین هر کی بگویدت بگو کشته عشق چون بود عرضه بده به پیش او جان مرا که همچنین هر کی ز روی مرحمت از قد من بپرسدت ابروی خویش عرضه ده گشته دوتا که همچنین جان ز بدن جدا شود باز درآید اندرون هین بنما به منکران خانه درآ که همچنین هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانهای قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین خانه هر فرشتهام سینه کبود گشتهام چشم برآر و خوش نگر سوی سما که همچنین سر وصال دوست را جز به صبا نگفتهام تا به صفای سر خود گفت صبا که همچنین کوری آنک گوید او بنده به حق کجا رسد در کف هر یکی بنه شمع صفا که همچنین گفتم بوی یوسفی شهر به شهر کی رود بوی حق از جهان هو داد هوا که همچنین گفتم بوی یوسفی چشم چگونه وادهد چشم مرا نسیم تو داد ضیا که همچنین از تبریز شمس دین بوک مگر کرم کند وز سر لطف برزند سر ز وفا که همچنین (دیوان شمس-غزل ۱۸۲۶) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 23:56 توسط شمس گیلوایی |
|
![]() سپاس آن عدمی را که هست ما بربود ز عشق آن عدم آمد جهان جان به وجود به هر کجا عدم آید وجود کم گردد زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود به سالها بربودم من از عدم هستی عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود که وجود چو کاهست پیش باد عدم کدام کوه که او را عدم چو که نربود وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود شه ای عبارت از در برون ز بام فرود ------دیوان شمس غزل 950------ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 12:9 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 19:29 توسط شمس گیلوایی |
|
|
دانلود لینک۱ من بی خود و تو بی خود و مارا که برد خانه من چند تورا گفتم کم خور به سه پیمانه در شهر یکی کس را ،هوشیار نمیبینم، هر یک بدتر از دیگر ، شوریده و دیوانه اندک اندک جمع مستان میرسند ، اندک اندک می پرستان میرسند اندک اندک زین جهان هست و نیست ، نیستان رفتند مستان میرسند اندک اندک یار مرا غار مرا ، عشق جگر خوار مرا یار تویی غار تویی ، خواجه نگه دار مرا قطره تویی ، بحر تویی لطف تویی ، قهر تویی قند تویی ، زهر تویی بیش میازار مرا یار منم غار منم ، دلبر و دلدار منم ، غنچه منم خار منم دور مشو، این همه مغرور نشو خانه خراب میکنی ، خانه بر آب میکنی ، خانه سراب میکنی ناز نکن ، ناز بیا ، خانه بر انداز بیا باز مرو ، باز بیا دور مشو دور مشو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 0:34 توسط شمس گیلوایی |
|
|
تیزر شناسنامه آهای تو من لعنتی لکنت یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا یار توی، غار توی، خواجه نگهدار مرا نوح توی، روح توی، فاتح و مفتوح توی سینهی مشروح توی، بر در اسرار مرا نور توی، سور توی، دولت منصور توی مرغ که تور توی، خسته به منقار مرا قطره توی، بحر توی، لطف توی، قهر توی قند توی، زهر توی، بیش میازار مرا حجرهی خورشید توی، خانهی ناهید توی روضهی امید توی، راه ده ای یار مرا روز توی، روزه توی، حاصل دریوزه توی آب توی، کوزه توی، آب ده این بار مرا دانه توی، دام توی، باده توی، جام توی پخته توی، خام توی، خام بمگذار مرا این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی راه شدی تا نبدی، این همه گفتار مرا (دیوان شمس-غزل ۳۷) ...اگر این تن کمتر مرا به خود مشغول کند، اگر کمتر به کار تن بپردازم، کمتر از راه دل گمراه میشوم ، کمتر تنم باعث میشود از راه دل باز بمانم، تنم کمتر راه دلم را میزند… و تو آن هنگام راه من شدی، راهبر من شدی، راهنمای من شدی، که دهان بستم و کمتر سخن گفتم… |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 0:13 توسط شمس گیلوایی |
|
|
به گزارش سینما خبر از روابط عمومی و امور بینالملل بنیاد رودکی، قرار بود پیش فروش بلیتهاینمایش "شمس پرنده" 20 مهر پایان یابد که به دلیل استقبال علاقمندان تمدید شد. از مرورگر فایرفاکس برای تهیه بلیط استفاده کنید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 11:30 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 3:50 توسط شمس گیلوایی |
|
|
.... شما فاعل و انجام دهنده نیستید بلکه تنها شاهدی هستید که به تماشا کردن ادامه میدهید. این نکته سر اصلی مراقبه است که تنها شاهدی باقی بمانید....این آگاهی و این حالت مشاهده باید همواره در شما به صورت واضح باقی بماند...هسته اصلی و روح مراقبه این است که آموزش ببینیم چگونه مشاهده کنیم...صدایی می آید...شما در حال شنیدن آن هستید. نمی توانید شاهدی پیدا کنید که در حال مشاهده هر دوی اینها یعنی صدا و شما باشد. ولی در وجود شما شاهدی هست که هر دوی اینها را مشاهده میکند. ...کیفیت مشاهده کردن چیزی است که مراقبه نامیده میشود. ....نکته مهم این است که شما آگاه و هشیار به مشاهده ادامه میدهید. به این ترتیب آرام آرام شاهد درونی شما ثابت و ژایدار میشود و تغییر و تحولی درونی در شما صورت میگیرد. در این حالت آنچه مورد مشاهده قرار میگیرد ناپدید میشود و برای اولین بار خود "شاهد" موضوع "مشاهده" میشود.... مراقبه میزان حساسیت شما را بالا میبرد و تعلق خود را با جهان بیشتر احساس میکنید...ما به طور غریزی به هستی تعلق داریم. ما بخشی از هستی هستیم. ما قلب هستی هستیم....حتی یک پر علف اهمیتی فوق العاده می یابد...پر علف برای هستی همان اهمیت ستاره را دارد. در واقع هستی بدون این پر علف کمتر از ان چیزی هست که هم اکنون هست و در کل هستی کاملا منحصر بفرد است. این حساسیت باعث آفرینش دوستی های جدید خواهد شد...دوستی با پرندگان-درختان-حیوانات-کوه ها..... ...با یک سماع پرشور که در ان به نفس نفس می افتی به دیوانگی درونی خود فرصت و فضا میدهید تا کاملا رها شود....آن بخش از وجود که سرکوبب شده باید کاملا رها شود که تمدن-نوع زندگی اجتماعی و سیستم آموزشی شما همگی به انباشته شدن و سرکوب این بخش کمک کرده است. ... هنگامی که عمل مشاهده بطور حقیقی اتفاق بیفتد دیگر مشاهده کننده و موضوع مشاهده ای وجود ندارد. ... مشاهده بهترین روش برای فعال ساختن چشم سوم است...مشاهده ای درونی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 4:57 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 4:39 توسط شمس گیلوایی |
|
|
آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ, چون یوسف اندر آمد مصر و شکر به رقص آ ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر ,ای شیر! جوش در رو جان پدر به رقص آ چوگان زلف دیدی چون گوی در رسیدی, از پا و سر بریدی بی پا و سر به رقص آ تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی, گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ از عشق تاجداران در چرخ او چو باران, آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آ ای مست هست گشته،بر تو فنا نبشته, رقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ در دست جام باده آمد بتم پیاده, گر نیستی تو ماده زان شاه نر به رقص آ پایان جنگ آمد، آواز چنگ آمد, یوسف ز چاه آمد، ای بی هنر! به رقص آ تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشد, هجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آ کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی, کای بیخبر فنا شو ای باخبر به رقص آ طاوس ما در آید، و آن رنگ ها برآید, با مرغ جان سراید، بی بال و پر به رقص آ کور وکران عالم دید از مسیح، مرهم, گفته مسیح مریم کای کوروکر! به رقص آ مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین است, اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ (دیوان شمس-غزل 189)
مولانا رقص را نیک پاس می داشته ودر ستایش آن اشعاری بس نغز و پرشور سروده است. به نظر مولانا رقص علاوه بر آنکه جسم را چالاک می کند روح را نیز از خفتگی و تیرگی می رهاند و تن را از بار شهوات مزاحم آزاد می کند. چنانکه مولانا در اثر کثرت سماع و مراقبه از لوث شهوات حیوانی پاک آمده بود و به تهذیب و پالایش حقیقی دست یازیده بود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 4:8 توسط شمس گیلوایی |
|
|
بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد از لذت جام تو دل مانده به دام تو جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد بس توبه شایسته برسنگ تو بشکسته بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زد دم بر بوی بهار تو ازغیب رسید آمد (دیوان شمس-غزل ۶۱۲) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 0:4 توسط شمس گیلوایی |
|
|
ايام را مبارک باد از شما... مبارک... شماييد!!! ايام میآيد تا به شما مبارک شود... شب قدر در ما «قدر» تعبيه کرده است. (شمس تبریزی-مجموعه مقالات) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 0:17 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:50 توسط شمس گیلوایی |
|
|
مجموعه مقالات ششمین همایش سالانه زبان و ادبیات فارسی: بهمن ماه 1377 گردآورنده : مولایی - محمدسرور شمس تبريزي، محمدبن علي / مولوي، جلال الدين محمدبن محمد / اسطوره / درخت / نمادگرائي / شعر / عرفان "...در شعر مولانا، درخت از یک سو نماد پیرى، سالک و نردبان عروج است و از سوى دیگر نماد رستاخیز؛رستاخیزى که در آن رقص عظیم انبوه درختان عاشق بر گرد خورشید و نور واجب الوجود با شکوه تمام برگزار مىشود و با تکرار آهنگ«پیرجویم پیرجویم پیر پیر»به لزوم وجود پیر در راه رسیدن به حقیقت تأکید مىشود..." |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 11:18 توسط شمس گیلوایی |
|
![]() «سخن، با خود توانم گفتن، يا هركه خود را ديدم در او، با او، سخن توانم گفت!» (شمس تبریزی-مجموعه مقالات شماره ۷۴). |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 1:30 توسط شمس گیلوایی |
|
|
دانلود موسیقی از استاد امیر آرام پیــــر من و مـــــراد من، درد من و دوای من, فاش بگفتم این سخن، شمس من و خدای من از تو به حــــق رسیدهام، ای حق حقگزار من, شکر تو را ستادهام، شمس من و خدای من مات شوم ز عشــــق تو، زانکه شه دو عالمی, تا تو مرا نظر کنی، شمس من وخدای من محـــو شــــــوم به پیش تــو تا که اثــر نمانَدَم, شرط ادب چنین بود، شمس من و خدای من ابر بیا و آب زن، مشــرق و مغــرب جــــهان, صور بِدَم که میرسد، شمس من و خدای من کعبهی من، کنشــت من، دوزخ من، بهشت من, مونس روزگار من، شمس من و خدای من برق اگر هزار بار چرخ زند به شرق و غرب, از تو نشان کی آورد، شمس من و خدای من حور قصور را بگو، رخت برون بر از بهشت, تخت بنه که می رسد، شمس من و خدای من (دیوان شمس) |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 20:29 توسط شمس گیلوایی |
|
|
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟ ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم آن که آورد مرا باز برد در وطنم مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 12:25 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 0:53 توسط شمس گیلوایی |
|
|
Meg Blackburn Losey, "The Children of Now: Crystalline Children, Indigo Children, Star Kids, Angels on Earth, and the Phenomenon of Transitional Children"
New Page Books | 2006-12 | ISBN: 156414948X | 250 pages | PDF | 1,1 MB The Children of Now is a groundbreaking work that shows that a large number of kids come into the world bearing inherent gifts that are beyond strange--they are telepathic, understand subtle energies, and/or have amazing psychic abilities. Many of them remember where they were before they came to Earth and often can describe past lives. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 0:3 توسط شمس گیلوایی |
|
|
In "The INDIGO Evolution," you will hear from leading experts from around the world that this is much more than an imaginary fancy. The Children are real, and they are changing the world. Director James Twyman takes us on a journey into one of the most important questions of our day: "Has the human race finally evolved to a higher reality?" "The Indigo Evolution" is a documentary that attempts to answer the question -
Are these 'Indigos' only the fanciful notions of a few individuals embracing new-age, metaphysical beliefs, or is there real evidence that they truly do exist?
Most importantly, why are they here and how can we help them achieve their goal of creating a world based upon the laws of compassion and peace? ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 22:37 توسط شمس گیلوایی |
|
|
باطن و ظاهرم تویی, من نه منم نه من منم غایب و حاضرم تویی, من نه منم نه من منم خلق نمود بود تو, من عدم و وجود تو عین مظاهرم تویی, من نه منم نه من منم سایه و روشنم تویی, گل تو و گلشنم تویی منظر و ناظرم تویی, من نه منم نه من منم خلق نمود بود تو, من عدم و وجود تو عین مظاهرم تویی, من نه منم نه من منم نیستی از تو هست شد, عالمی از تو مست شد باده و ساغرم تویی, من نه منم نه من منم قهر منی و الفتم, نور منی و ظلمتم مؤمن و کافرم تویی, من نه منم نه من منم (دیوان شمس) دانلود-از استاد داوود آزاد-لینک 1
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 15:3 توسط شمس گیلوایی |
|
|
ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد درختهای حقایق از آن بهار چه میشد دل از دیار خلایق بشد به شهر حقایق خدای داند کاین دل در آن دیار چه میشد ز های و هوی حریفان ز نای و نوش ظریفان هوای نور صبوح و شراب نار چه میشد هزار بلبل مست و هزار عاشق بیدل در آن مقام تحیر ز روی یار چه میشد چو عشق در بر سیمین کشید عاشق خود را ز بوسههای چو شکر در آن کنار چه میشد در آن طرف که ز مستی تو گل ز خار ندانی عجب که گل چه چشید و عجب که خار چه میشد میان خلعت جانان قبول عشق خرامان به بارگاه تجلی ز کار و بار چه میشد به باد و آتش و آب و به خاک عشق درآمد به نور یک نظر عشق هر چهار چه میشد چو شمس مفخر تبریز زد آتشی به درختی ز شعلههای لطیفش درخت و بار چه میشد (دیوان شمس-غزل ۹۰۴) برچسبها: درخت زندگی |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 13:27 توسط شمس گیلوایی |
|
|
ای که تو عشاق را همچو شکر می کشی جان مرا خوش بکش این نفس ار می کشی زانک نظر خواه را تو بنظر می کشی زانک مرا بیشتر وقت سحر می کشی نی که مرا عاقبت بر سر در می کشی ای که تو ما را به دام همچو شرر می کشی تیغ رها کرده ای تو به سپر می کشی (دیوان شمس-غزل ۳۰۱۸) دانلود دعای سحر با صدای محمد اصفهانی لينك مستقيم (سرور اصلي) دانلود دعای سحر با صدای محمد اصفهانی (سرور كمكي) پسورد:www.3eke.ir گرچه مرگ از نظر فانیان به معنای پایانی بر حیات زمینی است اما برای کسانی که چشمی بینا دارند مرگ دریچه ای به نادیده ها ست...از اینرو برای آنان تجربه مرگ اختیاری آرزو و خواسته ای شیرین است. البته این مرگ به معنای از بین رفتن کالبد فیزیکی نیست...بلکه تجربه ای است که قبل از مرگ به معنای متداول آن می تواند درک گردد...در این حالت تجربه نیستی یا موت اختیاری درک میگردد... عاشقان واقعی از معشوق خود طلب می کنند تا با تابش نور شمس معرفت و نظر کردن بر او, هستی عاشق را در مرحله کنونی بسوزانند...عاشقان حقیقی به خوبی درک کرده اند که این مرحله از سوختن و نیستی در حقیقت مرحله ای گذرا برای کسب یک هستی جدید میباشد. از اینرو سختی ها و درد های ناشی از این سوختن و کشته شدن برای آنان نه تنها ناگوار نیست بلکه بسیار شیرین و دلنشین است. در حقیقت کیمیایی است که هستی فعلی عاشق را نیست کرده و او را برای مرحه ای دیگر و تغییر و تحول آماده می کند. البته باید در نظر داشت که او همیشه در انتظار این تحول و کشته شدن می باشد....اما برخی احوال و زمانها برای درک این پدیده مناسب تر است و اثرات قوی تری برای کسب برکات ناشی از این تحول دارد....سحر زمانیست که در آن مرحله ای از یک دوره زمانی در حال تغییر اساسی است...در حقیقت شب در حال نیست شدن است و طلیعه روز و تابش شمس حیات بخش در حال پدیدار شدن است...براستی در آن زمان بهترین وضعیت برای درک این تغییر و تحول معنوی می باشد...از طرفی سکوت را که از نشانه ها ی نیستی و فناست در زمان سحر می تواند بهتر درک نمود. در آن زمان بهترین شرایط برای درک انتظار میباشد...انتظاری که تنهایی و یا به عبارتی شاید مناسب تر جدایی انسانها را از ان حقیقت نهایی با سکوت خود فریاد میزند. --مهرزاد مهراندوز-- |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 0:7 توسط شمس گیلوایی |
|
|
ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 0:4 توسط شمس گیلوایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمی دانستم...
که روزی در راهست... که در آن روز.... اشکهایم دیگر طاقت چشمهایم را نخواهند داشت... و در آن روز... سیاهی چشمانم.... تنها شسته خواهد شد... به سفیدی زلال روان پاک تو... (مهراندوز) |
| برچسبها |
|
درخت زندگی (1) |
| نویسندگان |
|
شمس گیلوایی شمس گیلوایی |
|
RSS
|