![]() |
![]() |
|
|
This tree of life map shows the global phylogeny of 191 species whose genomes have been fully sequenced. The green subtree presents Archaea, a group of single-celled microorganisms. Given in red are Eukaryota— organisms whose cells contain complex structures inside the membranes. Bacteria are colored blue. Labels and color shadings indicate various frequently used subdivisions. The branch separating Eukaryota and Archaea from Bacteria in this unrooted tree has been shortened for display purposes. The tree has its basis in a concatenation of 31 orthologs occurring in 191 species with sequenced genomes. It was constructed using an automatic procedure that generates a tree with branch lengths comparable across all three domains. The result revealed interdomain discrepancies in taxonomic classification. Systematic detection and subsequent exclusion of products of horizontal gene transfer increased phylogenetic resolution, allowing us to confirm accepted relationships and resolve disputed and preliminary classifications. For example, the phylum Acidobacteria was placed as a sister group of delta-Proteobacteria, in support of a Gram-positive origin of Bacteria, and suggest a thermophilic last universal common ancestor. The Interactive Tree of Life (http://itol.embl.de) supports the visualization and manipulation of phylogenetic trees. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 19:21 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 0:48 توسط شمس گیلوایی |
|
|
دانلود مجموعه ای از مطالب در این خصوص دانلود برنامه برای محاسبات مربوط به درخت زندگی ?What is bioinformatics Is bioinformatics a field of science in which biology, computer science, and information technology merge into a one discipline? Technological advances, such as high-throughput sequencers, DNA-arrays, protein massspectrometry,faster processors and larger computer memories, have helped transform molecular biology into a high-throughtput science, in which huge amounts of data are being generated ever faster. There are three important sub-disciplines in bioinformatics:
the analysis and interpretation of various types of data including nucleotide and amino acid sequences, protein domains, and protein structures, and the development and implementation of tools that enable efficient access and management of different types of information. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 22:9 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 4:26 توسط شمس گیلوایی |
|
|
...To study evolution, you need a gene that exists in all living organisms so you can compare the rate of evolution of these organisms. For many years, biologists have used ribosomal RNA (rRNA) for this purpose. This has become so commonplace that any time you find a new bacterium, the first thing you want to do is sequence its ribosomal RNA so you can see where it fits on the big tree of life. The purpose of phylogeny is to reconstruct the history of life and explain the present diversity of living creatures. This can be represented as a huge genealogic tree (the tree of life). |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 4:1 توسط شمس گیلوایی |
|
|
(Computational Biology) Phylogenetic supertrees: Combining information to reveal the Tree of Life This is the first book on phylogenetic supertrees, a recent, but controversial development for inferring evolutionary trees. Rather than analyze the combined primary character data directly, supertree construction proceeds by combining the tree topologies derived from those data. This difference in strategy has allowed for the exciting possibility of larger, more complete phylogenies than are otherwise currently possible, with the potential to revolutionize evolutionarily-based research. This book provides a comprehensive look at supertrees, ranging from the methods used to build supertrees to the significance of supertrees to bioinformatic and biological research. Reviews of many the major supertree methods are provided and four new techniques, including a Bayesian implementation of supertrees, are described for the first time. The far-reaching impact of supertrees on biological research is highlighted both in general terms and through specific examples from diverse clades such as flowering plants, even-toed ungulates, and primates. The book also critically examines the many outstanding challenges and problem areas for this relatively new field, showing the way for supertree construction in the age of genomics. Interdisciplinary contributions from the majority of the leading authorities on supertree construction in all areas of the bioinformatic community (biology, computer sciences, and mathematics) will ensure that this book is a valuable reference with wide appeal to anyone interested in phylogenetic inference. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 3:51 توسط شمس گیلوایی |
|
|
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن (مثنوی معنوی-دفتر اول) «چهل سالگی» روایت رویارویی با خود تحلیلی از فیلم چهل سالگی با نگاهی به روانشناسی یونگ و داستان اول مثنوی معنوی مولانا ...از دیدگاه روانشناسی یونگ چهل سالگی (کم و بیش) آغاز بحرانی میانسالی است. کم کم تمام احساسات و عواطفی که در طول چهل سال گذشته سرکوب شده بودند، همه با هم انرژی میگیرند و برعلیه پادشاه وجود (که من یا ego شخص باشد) قیام میکنند. هرچه سرکوب در طول سالهای گذشته شدیدتر بوده، قیام عواطف و احساسات شدیدتر و وحشیانه تر است. گویی تمام لایه های وجود شخص برای رسیدن به تعادل الهی خود با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند و زلزله ای در روان رخ میدهد تا تمام انرژی های سرکوب شده آزاد شوند و انسان به تعادل الهی خود بازگردد نگار در جوانی دانشجوی موسیقی بوده. ویولن سل می نواخته و آهنگ می ساخته و عاشق همکلاسی جوان خود - که گویا در موسیقی از همان ابتدا چیره دست و برتر بوده است- آن قدری که نگار قطعه های خود را به او نشان میدهد و تشنه تایید و ستایش اوست اگر بخوام مجددا گریزی به دیدگاه پروفسور کارل گوستاویونگ داشته باشم باید خاطر نشان کنم که اگرچه صرف عشق از نظر وی رازی ست که هرگز قابل کشف و تحلیل نیست و ترجیح میدهد توصیف و تفسیر آن را به نویسندگان و شعرا و عرفا واگذار کند، اما علت عاشق شدن را فرافکنی روح (projection) میداند، بدین معنا که انسانها در تمام طول زندگی خود نیازهای روانی و الهی و عاطفی بسیاری دارند که گاه حتی خود نیز از آن با خبر نیستند، بعد الهی انسان (که آن را با ناخودآگاه جمعی می نامند) در تلاش است تا خود را به قسمت آگاه فرد نشان دهد،وقتی ارتباط شخص با خویشتن قطع باشد و متوجه نیازها و انرژی های روانی خود نباشد، نا خودآگاه انسان در دنیای بیرون سعی میکند تا نمود خود را پیدا کند،خود را روی شخص خارجی دومی فرافکن میکند و به شخص اول نشان میدهد. فرد که تصویر خود را در آینه شخص دوم دیده (نظیر رابطه شمس و مولانا) به طور معجزه آسا و رمزآلودی عشاق وی میدشود. غافل از آنکه وی عاشق تصوی خود روی شخص دوم شده. هرچند شاید این تفسر از عشق کمی نا امید کنند باشد اما از نظر یونگ، ما در اوج عاشقی، در اوج خودپرستی هستیم!... ...فرد با ”رستاخیز سایه ها“ مواجه می شود.خدا، کائنات و جهان هستی تصمیم میگیرند که «نگار دیگر بس است! اگر تو تصمیم نداری کاری برای خودت کنی ، ما کاری میکنیم که با خودت رو به رو شوی»...نگار از کارش راضی نیست، از زندگی اش خوشحال نیست، نگار تازه یادش افتاده که خودش نیست!... فرهاد به دستور استادش نگار را با کوروش تنها میگذارد، تمام هزینه اش را (با تمام دردش) می پذیرد، می ایستد از دور نگاه میکند و اجازه میدهد نگار مواجه شود با کوروش (با خودش) اجازه میدهد نگار انتخاب کند. عشق کوروش را یا عشق فرهاد را...نگار این چیزها را نمیداند. نگار هیجان و سوزش دوباره زخم قدیمی را دارد. نگار مواجه است با عشق کوروش و تعهد فرهاد. فکر میکند باید سرد و خشک و رسمی برخورد کند با عشق کوروش با به تعهد فرهاد خیانتی نکرده باشد. فکر میکند باید فرار کند از بودن در گروه موسیقی کوروش (با آنکه نمی تواند مقاومت کند در برابر انرژی عظیمی که فعال شده و می پذیرد) آنچه نگار نمیداند چهره دیگر دو انتخاب است که هر دو عظیم و با شکوه است. کوروش، جنبه ای از روح خود نگار است که سالها سرکوب شده بوده و نگار به آن نیاز دارد، نگار تنها با توجه کردن و زندگی کردن آن بعد وجودش متعالی خواهد شد و فرهاد، عشقی عظیم، حقیقی و پایدار است که همه این سالها در کنار نگار بود و فقط کافی است نگار ببیندش و حسش کند و در آن غوطه ورد شود. نگار کم کم خودش را در سازش پیدا میکد، آن چیزی که سالها فکر میکرده تنها در کوروش است و فقط در کوروش دیده بوده را در خودش پیدا میکند. در صحنه انتهایی فیلم، کنسرت بدون حضور نگار برگزار میشود، اما در اتاقی دیگر، در فضایی دیگر، در دنیایی دیگر، نگار با سازش تنهاست، میگرید، می نوازد و متبلور میشود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 15:57 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 4:37 توسط شمس گیلوایی |
|
|
روایتی امروزین از داستان کنیزک و پادشاه مولوی
«چهل سالگی» مرز میان بلوغ روحانی و خاطرات جسمانی است. خیلیها در این دوره یاد گذشته میكنند و عشقهای قدیمیشان را به یاد میآورند و قصههایشان را مرور میكنند. و شاید برای بچههایشان بخوانند: «روزی پادشاهی در میان مردم چشمش به دختر جوانی افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد دختر بیمار شد. هیچكدام از طبیبهای شهر نتوانستند بیماری دختر را تشخیص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبیب پیری را دید...» «چهل سالگی» داستان عشق سودائی است که عقیم مانده و پس از 20 سال احیا میشود، اما در شرایطی که همه چیز تغییر کرده است. قهرمان فیلم زنی 35 ساله به نام نگار است که از زندگی عادی خود دلزده است و بازگشت عشق سالهای جوانی او را در موقعیتی چالشبرانگیز قرار میدهد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 2:16 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 2:16 توسط شمس گیلوایی |
|
|
گل زندگی نگاره ای است که می توان آن را در همه ی بنا های تاریخی بزرگ دنیا دید.و در بسیاری از فرهنگ ها آن را نشانه ی آفرینش می دانند آفرینشی که از این ذره نشات میگیرد و همه چیز از اندیشه ی خالق شکل گرفت بعد از خلق دانه ی زندگی این خلقت با آزمون و خطا ادامه پیدا کرد تا به آفرینش تخم زندگی egg of lifeمنجر شد. این نشان کاربرد های زیادی برای جهان امروز دارد که می توان به استفاده از الگوی آن برای تولید ابزار موسیقی,تله پاتی مرکابا و حتی در سیستم خون بدن انسان اشاره کرد.اگر ما این خلقت ذره ای را ادامه دهیم به گل زندگی خواهیم رسید . گل زندگی رازی را محفوظ کرده است که از 13 دایره تشکیل شده است.اما با کشف این راز خواهیم توانست پنجره ی جدیدی رو به علوم آینده باز کنیم و سعی داریم در این وبلاگ پرده از اسرار این نشان برداریم.اما این تازه قسمتی از یک سیستم است سیستمی که به آن میوه ی زندگی میگویند.که دانشمندان حدس میزنند با آن بتوان راه تله پورت در فضای واقعی را پیدا کرد.اما مهم اینجاست که امروزه ما توانسته ایم گل زندگی کامل را که شامل 19 دایره و 36 نیم دایره است رمز یابی کنیم. معبد آزیریس در آبیدوس مصر اولین جایی است که این نشان پیدا شد.اما در ابتدا به عنوان نماد ودجت اودجت شناخته شد.مدل های دیگر این گل را میتوان در ایران,فنیقیه,هند,آشور و ... یافت. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 1:48 توسط شمس گیلوایی |
|
|
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان برزدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حملهٔ دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پر و سر وز ملک هم بایدم جستن ز جو کل شیء هالک الا وجهه بار دیگر از ملک قربان شوم آنچ اندر وهم ناید آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم که انا الیه راجعون مرگ دان آنک اتفاق امتست کاب حیوانی نهان در ظلمتست همچو نیلوفر برو زین طرف جو همچو مستسقی حریص و مرگجو مرگ او آبست و او جویای آب میخورد والله اعلم بالصواب ای فسرده عاشق ننگین نمد کو ز بیم جان ز جانان میرمد سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان صد هزاران جان نگر دستکزنان جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز آب را از جوی کی باشد گریز آب کوزه چون در آب جو شود محو گردد در وی و جو او شود وصف او فانی شد و ذاتش بقا زین سپس نه کم شود نه بدلقا خویش را بر نخل او آویختم عذر آن را که از و بگریختم (مثنوی-دفتر سوم-بخش ۱۸۷) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 0:56 توسط شمس گیلوایی |
|
|
درعرفان ايران زمين، گزارش هاي زيادي از پرواز جسم يا راه رفتن روي آب وجوددارد. در يكي از اين روايات كه مربوط به « مولوي » عارف و فرزانه بزرگ ايرانيست، مي خوانيم،... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 3:55 توسط شمس گیلوایی |
|
|
ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نه ور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن ازواج موافق را شربت ده و دم دم ده امشاج منافق را درهم زن و برهم زن اکسیر لدنی را بر خاطر جامد نه مخمور یتیمی را بر جام محرم زن در دیده عالم نه عدلی نو و عقلی نو وان آهوی یاهو را بر کلب معلم زن اندر گل بسرشته یک نفخ دگر دردم وان سنبل ناکشته بر طینت آدم زن گر صادق صدیقی در غار سعادت رو چون مرد مسلمانی بر ملک مسلم زن جان خواستهای ای جان اینک من و اینک جان جانی که تو را نبود بر قعر جهنم زن خواهی که به هر ساعت عیسی نوی زاید زان گلشن خود بادی بر چادر مریم زن گر دار فنا خواهی تا دار بقا گردد آن آتش عمرانی در خرمن ماتم زن خواهی تو دو عالم را همکاسه و هم یاسه آن کحل اناالله را در عین دو عالم زن من بس کنم اما تو ای مطرب روشن دل از زیر چو سیر آیی بر زمزمه بم زن تو دشمن غمهایی خاموش نمیشایی هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن (دیوان شمس-غزل شمارهٔ ۱۸۷۵) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 18:31 توسط شمس گیلوایی |
|
|
در هر فلکی مردمکی می بینم هر مردمکی را فلکی می بینم (دیوان شمس-رباعی ۱۲۲۶ ) این بیت ، منتخبی است از اشعار فصیح جلال الدین مولوی که در آن اشاره صریح به ذات فرکتالی پدیده های عالم دارد. استفاده از واژگان فلک و مردمک آنچنان ماهرانه است که در بیانی قاصر، امکان بررسی همه ابعاد مسئله میسر نخواهد شد. فلک تمثیلی است از اوج تکوین پدیده های مادی و مردمک (یا همان مردم دیده) ، معیار بصری کوچک و در عین حال توانمندی است که از پشت دریچه آن قادر به دیدن افلاک می شویم. تضاد میان فلک و مردمک ، تضاد آشکار مقیاس هاست؛ که چنانچه میدانید یکی در ابعاد جهانی (ماکروسکوپیک) و دیگری در اسارت جزء (میکروسکوپیک) است. حال در هر فلک مردمی دیدن و مردم چشم را همچون فلک انگاشتن ، رازی است سر به مهر که در اصول هندسه فرکتالها به خاصیت مستقل بودن پدیده های متناظر از قالب ستجش های فضا - زمانی معروف شده است (Scale Independent). بیایید از دریچه کلام مولانا، اصول هندسه فرکتال را تبیین و با اصول پذیرفته شده در کتب علمی معتبر (متن آبی) مقایسه نماییم؛ : ۱- فلک و مردمک دو پدیده متناظرند که تتها در افق دید ناظرانشان متفاوت می نمایند. (اصل اختلاف مقیاس مولفه های ذاتی با مولود فعلی سامانه آشوبناک - Different Magnifications). ۲- صرف نظر از محدودیت دید ناظران ، فلک همان مردمک و مردمک همان فلک است. (اصل استقلال از مقیاس پدیده های طبیعی - Scale Independency). ۳- فلک را مردمک و مردم را فلک دیدن امر محالی نبوده و نیازمند کسب بصیرت است. ( اصل دانش محوری ، ضرورت استنتاجات فرکتالی - Knowledge Based Principals ). ۴- افلاک و مردمک ها در چرخه ای از پدید ه های متناظر قرار دارند و اشاره به واژه "هر فلک - هر مردمک" تاییدی بر تعدد پدید ها در سامانه های تکرار پذیر است. (اصل تکرار پذیر بودن موافه های فرکتالی - Iterative Properties ). ۵- دل افلاک چون بشکافی مردمی در میانش بینی (از خودم) : این بیت بدل از شعر معروف هاتف اصفهانی است ( نگاه کنید به قسمت اول همین سلسله گفتار)، که در آن اشاره صریح دارد بر اصل اصالت مولفه های ذاتی (خواص مشتق ناپذیری پدیده ها در فراغ از اسارت های اقلیدسی) در کتاب معروف "اصول هندسی فرکتال در پدیده های طبیعی" نوشته ب.، مندلبروت (Mandelbrote, 1982)، بر سه اصل تکرار پذیری ، مشتق ناپذیری و مستقل بودن از مقیاس سنجش های فرکتالی تاکید شده و پذیرش این سه اصل را مقدم بر تحلیل روابط نمایی (Power Law Relationships) می داند. |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 20:0 توسط شمس گیلوایی |
|
|
هيچ چيزي ثابت و بر جاي نيست جمله در تغيير و سير سرمدي است (مثنوی-دفتر اول) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 13:34 توسط شمس گیلوایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 5:27 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 5:21 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 5:12 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 5:7 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 4:57 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 4:38 توسط شمس گیلوایی |
|
|
>>>دانلود آلبوم زیبای پنهان چو دل اثر شاهکار پور ناظری ها<<<
دانلود با لینک مستقیم و کیفیت عالی >>>دانلود ویدیو کنسرت بسیار زیبای گروه شمس در تهران<<<
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 4:35 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 4:19 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 4:15 توسط شمس گیلوایی |
|
![]()
گر تو را از غیب چشمی باز شد با تو ذرات جهان همراز شد ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامشيم چون شما سوي جمادي مي رويد محرم جان جمادان كي شويد؟ (مثنوی معنوی)
سورة البروج بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ السمَاءِ ذَاتِ الْبرُوج(1) سوگند به آسمان داراي برجهاي بسيار ( 1) . وَ الْيَوْمِ المَْوْعُودِ(2) و به روز موعود ( 2) . وَ شاهِدٍ وَ مَشهُودٍ(3) و به همه بينندگان آن روز و به خود آن روز كه مشهود همه ميشود ( 3) . الَّذِي لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ اللَّهُ عَلي كلِّ شيءٍ شهِيدٌ(9) خداي مقتدر حميدي كه ملك آسمانها و زمين از آن اوست و خدا بر همه چيز شاهد و نظارهگر است ( 9) . إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ(13) آري اوست آغازگر پيدايش عالم و او است كه بعد از فناي آن ، دوباره اعادهاش ميدهد ( 13) . ذُو الْعَرْشِ المَْجِيدُ(15) صاحب عرش پر عظمت ( 15) . وَ اللَّهُ مِن وَرَائهِم محِيط(20) و خداي تعالي از خارج وجودشان محيط به وجودشان است ( 20) . بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مجِيدٌ(21) و اين قرآن افسانه نيست بلكه قرآني است مجيد ( 21) . في لَوْحٍ محْفُوظِ(22) كه در لوح محفوظ جاي دارد ( 22) . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 22:51 توسط شمس گیلوایی |
|
|
هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند دلتان به چرخ پرد چو بدن گران نماند نه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنست جز عشق هر چه بینی همه جاودان نماند (دیوان شمس -غزل شماره 771) در بیت اول به بدن و جسم اشاره شده که قاعدتا همان کالبد فیزیکی می باشد. در اینجا مولانا به عاشقان توصیه می کند که به همین جسم خاکی محدود تکیه نکنند. برای این منظور لازم است که آگاه باشید که بدن و کالبد فیزیکی بر روح و روان آدمی سنگینی می نماید. در صورتی که انسان بتواند بر این سنگینی غلبه نماید توانایی عروج و پرواز به آسمانها که در اینجا نماد چرخ در این خصوص بکار رفته پیدا می کند. وقتی انسان بتواند پرواز(روح) را بیاموزد به این درک می رسد که می تواند با یک سفر درونی پرواز خود را ادامه دهد. کافیست انسان پر عشق را بجنباند. عشق در اینجا کیمیایی است که برای طی این مسیر و گذر از هر مرحله به مرحله ای دیگر لازم و واجب است. عشق است که می تواند باعث شود در هر مرحله ای نیستی حاصل شده و آن نیستی در این مرحله به یک هستی جدیدی در مرحله بعدی منجر گردد. بنابراین بیهوده نباید در دنیای بیرون به دنبال آسمانها گشت و این کار را می توان با یک سفر درونی شروع کرد. وقتی پر عشق قوی شد و توانمندی پرواز در انسان رشد کرد آنگاه انسان چشم روشن بین پیدا می کند و بصیر می گردد. در این مرحله می توان دو چشم فیزیکی را بست و چشم و دیده واقعی را گشود و به معرفت شهودی رسید. این می تواند اشاره ای به چشم سوم و یا چشم معرفت باشد. اما مولوی در اینجا به این نکته مهم اشاره میکند که تن آدمی به چه منظوری وجود دارد و چرا این محدودیت بر انسان تحمیل گردیده است. تمثیلی که مولوی اشاره می کند این است که دلیل وجودی این تن همچون یک کمان است که بتوان با کمک آن تیر ادراک و معرفت و روح آدمی را به مراحل بالاتری پرتاب کند. نظیر این تمثیل را می توان به شکل دیگری و در قالب یک درخت زندگی مطرح نمود. در یک درخت ریشه که در خاک است پایین ترین مرحله وجودی هستی یک انسان می تواند باشد ولی از همین ریشه است که اجزای یک درخت از جمله تنه متبلور می گردد تا به مراحل بالاتر شاخ و برگ و در نهایت میوه برسد. مولوی اشاره می کند که این غزل را باید با ضمیر دل خواند. درست است که مولوی این مفاهیم عالی را به زبان بیان کرده است اما وقتی با تمام وجود و از عمق ضمیر دل این مفاهیم درک گردد آنگاه نیازی به گفت و قال نیست. زیرا گفت و قال دارای محدودیتهای زیادی است و دراین صورت مقام حال حاصل می گردد و نگرانی و اضطراب ناشی از محددیتهای زبانی در این خصوص بر طرف می گردد ----مهرزاد مهراندوز---- |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 18:8 توسط شمس گیلوایی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 6:8 توسط شمس گیلوایی |
|
|
گر تو را از غیب چشمی باز شد با تو ذرات جهان همراز شد ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامشيم چون شما سوي جمادي مي رويد محرم جان جمادان كي شويد؟ (مثنوی معنوی)بصير در خدا به دو ملاك به كار مى رود:
1. حضور ديدنى ها نزد خدا، اين موقعى است كه با سميع همراه باشد، چنان كه مى فرمايد:
( ...إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً ). ( [2])
«خدا شما را به وسيله آن (دستور به رفتار به عدل) چه نيكو پندتان مى دهد، حقّاً كه خدا شنوا و بينا است».
2. علم به جزئيات وخصوصيات اشيا و اين در موقعى است كه با حرف (با) همراه باشد، چنان كه مى فرمايد:
( ...وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ).( [3])
«كافى است كه خدا نسبت به گناه بندگان خود دانا و بينا است».
و باز مى فرمايد:( ...وَ كانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً ).( [4])
«خدا به آنچه كه انجام مى دهيد بينا است».
ونيز مى فرمايد:
( ...ما يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمنُ إِنّهُ بِكُلِّ شَىْء بَصِيرٌ ).( [5])
«اين پرندگان را در آسمان جز خداى رحمان نگه نمى دارد، او نسبت به همه چيز بينا است».
متعلق بينايى در اين آيات مختلف است، گاهى «همه چيز» گاهى «بندگان» و در مرحله سوم «اعمال انسان ها» و گاهى «گناهان آنان» مى باشد.
گروهى ازمفسران بصير را فقط به حضور مبصرات نزد خدا تفسير كرده اند و اين معنا در مورد اشيا قابل رؤيت درست است، ولى گاهى در مواردى به كار رفته كه قابل رؤيت نيستند، مانند «ذنوب»، زيرا بسيارى از گناهان قابل رؤيت نيست، طبعاً در اين جا بايد مقصود از «بصير» آگاهى از جزئيات باشد و شاهد آن اين است: آن گاه كه ذنوب را متعلق بصير قرار مى دهد، لفظ خبير را با آن همراه مى سازد، چنان كه مى فرمايد:( بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبيراً بَصِيراً ) و شايد هدف آيات اين است كه خدا نسبت به آنچه كه در جهان هستى مى گذرد، علم تفصيلى دارد نه علم اجمالى و تمام آنچه كه در آشكار و پنهان است از قلمرو علم خدا بيرون نيست.
از اين بيان روشن مى گردد نظريه كسانى كه منكر تعلق علم خدا به جزئيات مى باشند، به بهانه آن كه مستلزم تغيير در ذات است، با ظاهر اين آيات سازگار نيست و شايد به خاطر اين كه لفظ بصير در لغت عرب متضمن معنى دقت و موشكافى است، قرآن آن را در موارد ياد شده در زير به كار مى برد:
1. آشنايى به خصوصيات نفس ( بَلِ الإِنْسَانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ).( [6]) «انسان به خصوصيات ذات خود آگاه است». و مقصود از خصوصيات، روحيات نيك و بد، و تمايلات زيبا و زشت است.
2. رموز پنهان در جهان، چنان كه از زبان سامرى چنين نقل مى كند:( بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ... ).( [ 7]) «ديدم من آنچه را آنان نديدند». ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 5:56 توسط شمس گیلوایی |
|
|
من نه پیرم نه جوانم من نه پیدا نه نهانم من نه گوشم نه زبانم من نه اینم و نه آنم من نه از مردم خاکم نه پلیدم و نه پاکم… نبض میلاد و هلاکم در درهای زمانم من نه غیرم و نه خویشم نه به خوابم نه پریشم از کی ام من ز چه کیشم مانده ام تا که بدانم بال سویش چو کشیدم سنگ زد من نپریدم درد بامش بخریدم داغ پرواز به جانم تا صدایش بشنیدم قفل او گشت کلیدم غیر از اون هیچ ندیدم هم خود و هم همگانم من نه از عالم هستی نه ز اوج و نه ز پستی نه به هوشم نه به مستی چشم هوشیار جهانم چشم هوشیار جهانم... چشم هوشیار جهانم... چشم هوشیار جهانم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 5:27 توسط شمس گیلوایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمی دانستم...
که روزی در راهست... که در آن روز.... اشکهایم دیگر طاقت چشمهایم را نخواهند داشت... و در آن روز... سیاهی چشمانم.... تنها شسته خواهد شد... به سفیدی زلال روان پاک تو... (مهراندوز) |
| برچسبها |
|
درخت زندگی (1) |
| نویسندگان |
|
شمس گیلوایی شمس گیلوایی |
|
RSS
|